تبليغاتX
درد دل با کی!!!
بیایید به سوی او برویم که تنها مرحم دلها اوست..

به نام خدايی که زيباست

من به يک فاجعه نزديکم

به يک لرزش تا ابد نزديکم

من با مرگ يک صدا

يک لبخند مواجه ام

من در ميان قانون

بودن ونبودن

اسيرم

من به روی قدم های استوار

غرور

ايستاده ام

من دست بر روی شانه خدا گذاشتم

و آرام

آرام

زمزمه کردم:

( و شکستم و نمردم وکماکان هستم)

من

آری من

با لذتی بی وصف

دستان متبرک خدا را بوسيدم

من خدايم را

روی قانون گياه سهراب

جست وجو کردم

در ميان شب بوها

و در نگاه ساده

من به زندگی ايمان دارم

با دستان متبرک خدا

من در ميان زمين وآسمان شناورم

من

آه..

                                                 خدا را دارم

        

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 16:6  توسط ستاره | 

 

از خدا خواستم عادتهای زشتم را ترک دهد.

خدا فرمود : خودت باید ان ها را رها کنی .

از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند.

فرمود:صبر ،حاصل سختی و رنج است ،

عطا کردنی نیست،اموختن است .

گفتم: مرا خوشبخت کن.

فرمود : "نعمت" از من خوشبخت شدن از تو

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند.

فرمود: رنج،از دلبستگی های دنیایی جدا

و به من نزدیکترت می کند.

از او خواستم روحم را رشد دهد.

فرمود: نه تو خودت باید رشد کنی ،

من فقط شاخ و برگ اضافی تو را هرس

می کنم تا برور شوی.

از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم.

فرمود:برای این کار من به تو "زندگی"دادم.

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که

او مرا دوست دارد .من دیگران را دوست بدارم.

خدا فرمود: آها بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:47  توسط ستاره | 

 

زندگی در لحظه ها است.

رو به سوی تو میکنم که در سکوت به رو به رو خیره شده ای.در پیش چشمانت آسمان ابری با بغضی در گلو نمایان است و سوز و سرما بیداد میکند.

آنجا در فضایی به وسعت همه خوبیها و مهربانیها و به زیبائی صداقت و لطف خانه ای است که زندگی در آن جاری است.

می خواهم در وسعت این خانه گم شوم و تمامی داشته هایم را برای یک لحظه زندگی در آن بدهم.

می خواهم دلهره و نگرانی بی مهری و کدورت و تنهائی و خمودی را از چهره زندگی بزدایم و نور زندگی را که از پس ابرهای تیره دلتنگی راهی به بیرون یافته به چشمان بی فروغ بتابانم.

شما چه؟خانه شما کجاست؟در پس کوههای بلند ایستادگی و مهر یا در دامان سرسبز چمنزاری پرگل و ریحان؟

هر کجا هست صدای گام دلمردگی را که شنیدید پنجره را ببندید و مجال ورود ندهید.

بگذارید هر چه هست نور باشد و لطف.مهر باشد و شوق.عشق باشد و ذوق.

زندگی زیباست.زندگی جایگهی رو به خداست...

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 21:5  توسط ستاره | 

از خداوند می خوام  

دعوت جالبی بود...آرزو...باعث شد به این فکر کنم که مدت هاست کلمه آرزو از دفتر زندگیم پاک شده و به جایش خواست از خدا نشسته...

اول از همه از خدای مهربون سلامتی خودم و خانوادم رو می خوام و اینکه نعمت سلامت و با هم بودن اعضای خانواده رو ازمون نگیره.این بزرگترین آرزوی قلبیم و خواستم از خداونده.

از خداوند می خوام که کمکم کنه درسم رو ادامه بدم و این درس واسطه ای باشه واسه قدم برداشتن در راهش و کسب معرفت و شناخت هر چه بیشترش.

از خداوند می خوام که بهم کمک کنه اگه به واسطه درس یا هر چیز دیگه به جایی رسیدم یادم نره به چه کسایی می خوام خدمت کنم و کمک به مردمو در هیچ حالتی فراموش نکنم.

از خداوند می خوام اون چیزی رو که صلاح و مصلحتش هست واسم پیش بیاره و بهم معرفتی بده تا صلاحش رو درک کنم و در مقابلش سر تعظیم فرود بیارم و با کمال میل قبول کنم و هیچ وقت یادم نره که زندگی فقط با صبر ساخته می شه.

و اینکه ازش می خوام نعمت دیدن خانه اش رو همون طور که تا حالا بهم داده از این به بعد هم ازم دریغ نکنه.

ا

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:15  توسط ستاره | 
                                                           

                                                                    

خدایا!
اگر میخواهی بخشی از این دنیا را به من ببخشی
آن را به کسانی عطا کن ... که وجود تو را انکار می کنند
اگر میخواهی بخشی از آن دنیا را به من ببخشی
آن را به کسانی عطا کن ... که نام تو را تجلیل می کنند
برای من خود تو کافی هستی جز تو به هیچ چیز دیگری نیاز ندارم
خدایا!
به گناه آلوده ام
و تو پاک و مطهر هستی
خدایا!
تشنه رحمت توام
تا از دریای خطاهایم عبور کنم
خدایا!
بخشایش تو بیکران است
این خطاکار ا از خاطر مبر

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 20:55  توسط ستاره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام. من ( ستاره) از کشور یخها.حدس بزنید کجام؟!
من این وبلاگ رو درست کردم که بتونم درد دلها و حرفامو بریزم توش.
نمیدونم تا کی درد دلهام ادامه داشته باشه!امیدوارم که دوستهای خوبی پیدا کنم تا از راهنمایی هاشون استفاده کنم.ممنون میشم اگه نظر بدید.

نوشته های پیشین
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
پیوندها
بمان با من تنها تو بمان
محمد تو هستی در وجودم تو را هرگز نمیرانم
jojobaz
:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN
جانيم
و اما عشق...
افسوس فردای من و تو ما ندارد
شب تنهاي
استقلال محبوبه هر چي قلبه
فقط برای تو
شروع یک عشق
عا شقا نه ها
شبهای بی ستاره
به او بگویید دوستش دارم
زباله...
شبهای روشن
بیداد عشق
زندگی نامه
-:-*-:- دلم تنگه برای گریه کردن -:-*-:-
من و تو
عشق من مهدي
از تبار باران
چهره پنهان
فضاي ناآرام و لغزنده-
--------------------ايستگاه عشق---------------------
سوال من و جواب تو
justMusic
تــــــــلــا و ت
jupiter
و اینک آغاز دیگر
javani bogzarad to qhadrash nadani
<<---(``v``)<<----
مقدمتان گرامی باد EmRa.Dom.IR
بزرگترین منبع آموزشهای کاربردی برای ایرانیان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

Powered javascript code by www.BitaB.Org --> New Page 2