![]() |
![]() |
|
| بیایید به سوی او برویم که تنها مرحم دلها اوست.. |
|
(مناجات با خدا)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 11:55 توسط ستاره |
|
|
ترانه را از اينجا بشنويد. اگر قرار بود بمانم خاطرات تلخ و شیرین همواره دوستت خواهم داشت امیدوارم زندگی به کام تو باشد همواره دوستت خواهم داشت همیشه دوستت دارم عزیزم، عزیزم اگه موندنی بودم عزیز من همیشه دوستت دارم خاطرات تلخ و شیرین همیشه دوستت دارم زندگی به کامت باشه واسه تو عشق می خواستم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 19:54 توسط ستاره |
|
|
با سلام خدايا...پروردگارا...کمکم کن، کمکم کن که بتوانم پنچره ی دلم را رو به حقيقت بگشايم... خدايا...ياريم کن که مرغ خسته دلم راکه ديری است در اين قفس زندانی است، در اسمان آبی عشق تو پرواز دهم... خدايا... پروردگارا ...ياريم کن که شوق پرواز را هميشه درخود زنده نگهدارم ..... خدايا...توخود می دانی که بدترين درد برای يک انسان دورماندن ازحقيقت خويشتن و رهاشدن در گرداب فراموشی و سردرگمی است... پس تو ای کردگار بی همتا مرا ياری کن که به حقيقت انسان بودن پی ببرم تا بتوانم روز به روز به تو که سر چشمه تمام حقيقت هايی نزديک و نزديکتر شوم.... خدايا... هميشه گفته ام که تو را دوست دارم... حالا هم با تمام وجود فرياد می زنم: خدايا ........ دوستت دارم ..... دوستت دارم ... دوستت دارم ...
از دوستاني كه در مورد مطالب نظر مي دهند متشكرم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 23:18 توسط ستاره |
|
|
خدایا! |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم فروردین 1386ساعت 13:49 توسط ستاره |
|
|
کاش مرگ و زندگی را هم میتوانستیم در دکان ها خرید و فروش کنیم اگر این چنین بود زندگی ام را میفروختم و مرگ را میخریدم اما افسوس کسانی که از مرگ میترسند همان ها مرگ را میخرند و آن را انتخاب میکنند ولی من عاشق مرگ هستم اما او نمیخواهد معشوقه ام باشد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 15:23 توسط ستاره |
|
|
ای ستاره درخشانم شبها با ديدن تو آرام می شوم، و ای آسمان روزها نيز که دل آبی ات را ميبينم عاشق تر از هميشه می شوم چگونه ميتوانم دستانت را در دست بگيرم وقتی بين ما اينهمه فاصله است؟ انتظار ميکشم تا شايد خداوند بالهايی را به من هديه دهد که با اين بالهای پر غرورم به سوی تو پرواز کنم و دستان گرمت را در دست بگيرم کاش تو ای آسمان من، دل آبی ات ابری شود و از گونه هايت اشک بريزد تا شايد قطره ای از اشکهايت بر گونه من بريزد تا احساس آرامش وعاشقی کنم کاش تو ای ستاره من، فرشته ای بيايد و تو را در سبد بگذارد و آن سبد پر از محبت و عشق را به من هديه دهد و کاش ای خورشيد من، کاش غروب عاشقی زودتر فرا رسد تا زمانی که در پشت کوه ها ميروی و به زمين نزديک می شوی احساس نزديکی با تو داشته باشم ای خورشيد من غروب ها را خيلی دوست دارم چون تو بيشتر از همه لحظه ها به من نزديکتری و ميتوانم چهره ات را از نزديک ببينم سپيده آسمان را نيز دوست دارم چون سحرگاه از پشت کوه ها بيرون می آيی و سلامی عاشقانه به من ميکنی ای خورشيد من، از ظهرهای تابستان نفرت دارم، چون تو در آن زمان در بلندترین نقطه آسمان میدرخشی انتظار می کشم، تا شايد پرنده يا ستاره يا خورشيد شوم، و يا شايد هديه ای به من برسد که تو را بيشتر از هميشه در کنار خودم احساس کنم و ببينم شايد در خواب ستاره يا خورشيد و يا پرنده شوم، اينک که اينها همه يک رويا و يک احساس عاشقی است پس ای آسمان آبی ام، من خودم را به آتش می کشم تا باد عاشقی آن دود غليظ مرا که از سوختنم به سويت بلند ميشود به سوی تو بياورد تا بتوانم تو را احساس کنم و برای مدتی آن دود که از تن سوخته ام بلند شده است در دلت بنشيند و بعد نيز از اين دنيا وداع بگويم آری من برای رسيدن به تو جان خواهم داد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 17:23 توسط ستاره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام. من ( ستاره) از کشور یخها.حدس بزنید کجام؟!
من این وبلاگ رو درست کردم که بتونم درد دلها و حرفامو بریزم توش. نمیدونم تا کی درد دلهام ادامه داشته باشه!امیدوارم که دوستهای خوبی پیدا کنم تا از راهنمایی هاشون استفاده کنم.ممنون میشم اگه نظر بدید. |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
|
RSS
|