تبليغاتX
درد دل با کی!!!
بیایید به سوی او برویم که تنها مرحم دلها اوست..

اگر خداوند لحظه ای زندگی را به گذشته می برد چشمانم را به پنجره نمی دوختم

اگر خداوند لحظه ای زندگی را به گذشته می برد به چشمانت نگاه نمی کردم

ان وقت عاشق نمی شدم ان وقت اشکهایم را برایت نذر نمی کردم

ان وقت دیوانه وار به تو نمی نگریستم ان وقت اتش عشقت در من فوران نمی کرد

ان وقت قلب کوچکم اینگونه نی شکست ان وقتدل تنهایم شاید برای همیشه تنها می ماند

شاید...   ان وقت معشوق گمنام من شاید...تو نبودی             

شاید چشم های دیگری قدر اشکهایم را می دانست  شاید در سپیده ی صبحی نگاهی اشنا تر از نگاهت بر پنجره نظر می کرد شاید          

ان وقت دیگر از خدا نمی خواستم لحظه ای به گذشته برگردم  .


 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 14:34  توسط ستاره | 
 

 

  الله لا اله الا هو الحی القیوم /خدای یکتاست که جز او خدایی نیست

. لاکره فی الدین قد تبین الرشد / کار دین به اجبار نیست.

 الله ولی الذین امنو یخرجهم من الظلمات الی النور/

 خدا یار اهل ایمان است که آنان را از تاریکها جهل بیرون آرد و به عالم نور برد (بقره/

 

صدای قرآن تمام اتاقم را پر کرده است، و من همچنان که اشک می ریزم به این فکر میکنم که چقدر اینجا بوی تو را میدهد، چقدر این حال و هوا به حس و حال تو نزدیک است.. و به این فکرمیکنم که چقدر دارم خود را به تو نزدیک میکنم و تو اصلا خبر نداری.. و نمیدانی...
صدای اذان بلند می شود..
توی صدای اذان یه حس هست.. .مخصوصا اذان های ماه رمضون..
نمیدونم یه چیز توش هست که دل آدم می لرزه.. حالا ربطی نداره که تو چقدر معتقد هستی و چقدر پایبند به اصول...
فقط دل، این دل آدم که می لرزه و یه حس غریبی توی صدای اذان که تو میبره یه جایی.. جایی که خودت هم نمیدونی کجاست... فقط دور میشی.. از همه چیز..

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 14:4  توسط ستاره | 

خسته ام از زندگی از سوز و ساز

 خسته ام از سوز درد انتظار

 و چه دنیای پر از شور و شریست

 مردمانش را نقاب دیگریست

 عشق می دزدی خرابت می کنند

 دوست می داری جوابت می کنند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 0:23  توسط ستاره | 
 

     خبر آمد خبري (آقا)    

خبر آمد خبري در راه است , سر خوشم که دل از آن آگاه است
شايد اين جمعه بيايد , پرد از دل بگشايد.
در زنان پاي کوبان ني روم, در درسلطان خوبان ميروم.
شايد بار دگر مستم کند , سرو بي پاو بي دستم کند.
ميروم که از سينه بيرون کنم , هر که نشناسد خداي خيش را,در گل خورد زمان خيش را . آدم گهه چه خوشا باليم, دربه دره کوچه تنهايم , دو سه کوچه زما دور تر با خوبان هم دردي ميکني ( آقا جون) همه ما که بد نيستيم , به نا هم نگاه کن ( آقا جون) تو از همه پر شور تري , کاش اين فاصله  را کم کني, محنت اين قافله را کم کني , کاش که همسايه ما ميشودي , مايعه آسايش ما ميشودي , هر که به ديدار تو نازل شود , يک شبه حلايه حقايق شود . کاش حاله خوشي داشتم در سينه تپشي داشتم , نام تو بردم لبم لتش گرفت , شعله به دامانه من تير گرفت . نام تو آرامش جان من است , نام تو خط ايمان من است ,. اي نعمت خواهيت آفتاب , بر من ظلم زده يک شب بتاب. پرد برنداز به چشمه طرم , تا بتوانم به رنگ رخت بنگرم. اي نفست يار مدد کار من , کي کجا سهم ديدار ما .
دله مستمندم اي جان به تو نياز دارد .
به هواي ديدار تو طاقت اي بار دارد .
به مکه آمدم ( اي آقا) تا تو را ببينم , تو اي اصليبه اوجه رسيدن
کدام کوچه کدام کنج ودا شوق و وصل تو انتظار بنشينم .
به  خوبا سر ميزني آقا هممون بد نيستيم (اي آقا) .
مگه ما بدا دل نداريم , مگه ما خاطر خواه نداريم .
يک نظر به ماعاشقا بنداز , خوبيم يا که بد نوشته            
شديم (اي آقا) .
از وقتي بيچارايم درماندام تواي فقط .
ببوسم خاک جمکران را , تجلي خانه اي پيغمبران را.
خبر آمد خبري در راه است , سر خوش که دل از آن آگاه است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 0:6  توسط ستاره | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 15:51  توسط ستاره | 
 

 

 سلام بر تو اي بزرگ واد

ماه مبارک رمضان،
ماه رحمت و برکت،
ماه خدا،
ماه رحمت و مغفرت،
ماه نزول قرآن،
ماه دعا و استغفار،
ماه کسب تقوا و فضايل انساني،
ماه آشنايى با کتاب آسمانى

هر سال، در ماه مبارک رمضان،
دعا مى‌کنيم که :

خدايا به ما توفيق عطا کن تا رمضان ديگرى را درک کنيم و از خوان بيکران نعمات تو بهره‌مند شويم.

مگر نه اينکه بازهم دعایمان مستجاب شده است

پس بياييد قدر لحظات عمر خويش را بدانيم که .......................................

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 15:38  توسط ستاره | 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 1:50  توسط ستاره | 
   

   
       به نام خدا

من منتظرم که باز آيد


آن روز که مردم هيچ خبري از من نبود آيا بود؟
کسي من را ندانست کيستم؟ از کجا آمده ام؟
به کجا ميرويم و آمدن مرگ که بود آن روز که رفتم از دست؟
کسي از من خبري داشت؟
شبي از بي حوصلگي خوابم نبرد.
شب به رخم حادثه ها مي نمود .
بغض شب ترانه ها گفته بود.
سوي دلم قافله ها مي نمود.
منتطرم که باز خواهم گفت خبري از دست رفتم.
منتظرم شايد انتظار خبري بياورد شايد باز آيد به دستم منتظرم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 1:48  توسط ستاره | 
    

 

 

 

                    به نامه خداوند جانو خرد

    سلام به همه دوستاني که اين وبلاگ و ميبينند و ميخونند .
   اول تشکر ميکنم از تمامي دوستاني که به وبلاگم سر زدن و
   نظرات شونو دادن ممنونم از يکايکه دوستانه عزيز.
   خوب حالا دلم ميخواد يک شهر براي يک عزيز بگم و ميدونم
   که حتما اين شهرو ميخونه پس شروع ميکنم و براي تو ميگوبم

 

                       من مينويسم براي تو

 
مينويسم از قلب مربانت از آن احساس پاکت.
مينويسم از عشق خيلي آن مهر ومحبتت در عمقه دلم نشسته است.
مينويسم از چشمانه زيبايت از صداي زيبايت و از نگاه پر از عشق و با صداقتت.
مينويسم نخستن عشقم توي و با يکدلي .
مينويسم که با تو تا آخرين لحظ خواهم ماند و با چشمانه خيس مينويسم ه خيلي مهرت در دلم نشسته است .
و با بغض مينويسم که مرا تنها نگذاري عزيزم.
مينويسم از پرواز , پروازه عاشقانه به قلب آسمان آبي عشق
مينويسم از آن حرفها شيرينت و آن لحظ رويايي که من وتو در آن آشنا شديم و شيفنه قلبهاي سرخ يکديگر شديم.
آنچه که مينويسم  حرف دل است و بس آنچه مينويسم حرف دل قلب پر از دردو عاشق من است .
مينويسم از تو که همان پروانه اي که اطرافه شمع خاموش مانند ن ميچرخي و نور محبت را به من بي نور ميبخشي.
مينويسم از دريا  مانند تو که به سو ي کوير مانند من مي آيدو مرا از عشقه خود سيراب ميکند.
مينويسم از ستاره اي مانند تو که در آسمان تيره و تاره قلبم نشسته و شب بي نورم را ر از روشنايي کرد.
از نام زيبايت نوشتم  کتابم بهترين کتاب زندگي شد .
و من که همان نويسنده آن نام زيبايت شدم بهترين شاعر دنيا شدم چون نام زيبايت آن حس زيباي عاشقي را در خون من جاري ميسازد تويي همان روياهاي زيباي من نداي آمدن بهار عشق آغاز باريدن باران عشق .
تويي همان آغاز نمايان شدن مهتاب آسمان تيره و تار دلتنگي هاي من .
 مينويسم از تو که محشري و مانند تو کسي در دنيا نيست عزيزم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 0:42  توسط ستاره | 

 

هر شب ستاره ای به زمین میکشد وباز

این اسمان غمزده غرق در ستاره هاست 

زندگی نبرد بی فرجام لحظه هاست

که هدف جنگیدن

خون دادن و به خون غلتیدن است

هدف پیروز شدن نیست

که حریفی در ای میانه نیست

زندگی نبردی بی پایان میان من و دل من است

که مشخص است

هدف کیست من و دل و روحم

که زود از بین میره همشون

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 1:37  توسط ستاره | 

 

به قول شکیلا جون:

عمر من غارت شد و غارتگر از من دور شد

من صبوری کردم و تاراجگر مغرور شد

عمر من همراه با تکرار روز و شب گذشت

شمع فانوس جوانی دم به دم کم نور شد

خویشتن را بشکنی ایثار اگر از حد گذشت

پاکبازی هر چه کردم دشمنی منظور شد

راه را از چاه در هر لحظه ای باید شناخت

یک قدم غافل شدم یک عمر راهم دور شد

ای جوان کی گفته فصل انتهاست

فصل امید است و روز ابتداست

زندگی را با چراغ معرفت آغاز کن

در رکاب دوستی با همسفر پرواز کن

در میان راه اگر هر مانعی ره بر تو بست

عاقلانه با صبوری راه بسته باز کن

غلط املاییَم دارم میدونم ...از بچگی املام خوب نبود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 1:33  توسط ستاره | 
 
 

بیایید دوستان... برای آن که دستش به سوی خداوند بلندست، دعا کنیم

بیایید دوستان... برای آن که بغض در گلویش نشسته ست، دعا کنیم

بیایید دوستان... برای آن که اشک تنها فرارست، دعا کنیم

بیایید دوستان... برای آن که از غم شبی را نخفته ست، دعا کنیم

بیایید دوستان... برای آن که چشمی به راه دوخته ست، دعا کنیم

بیایید دوستان... برای آن که هست و دمی نیاسوده ست، دعا کنیم

بیایید دوستان... برای آن که آرزویش به باد ست ، دعا کنیم

بیایید دوستان... برای آن که شاخه اش در خزان ست، دعا کنیم

بیایید دوستان...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 19:53  توسط ستاره | 
 
na diige base
 
لحظه ها

لحظه هاست که آدمی را هیچ و پوچ می کند

لحظه هاست که انسان را فرسوده و خسته از زندگانی می کند

لحظه هاست که عمر ما را به پایان می رسانند

و لحظه هاست که انسان را فریب می دهند

بیایید از پس لحظه ها بگریزیم

به امید لحظه های بعدی زندگی نکنیم

اینگونه بیندیشیم که انگار لحظه بعدی پس راه ما نیست

و از همین لحظه لذت ببریم نه به امید لحظه بعدی ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 19:35  توسط ستاره | 

دوستت دارم

از بس که آسمان دلم ابريست
تمام خاطراتم نمناک شده است
نمي دانم چرا؟
دريا را هم که ديدم
به ياد تو افتادم
روي ماسه هاي ساحل نوشتم
اگر طاقت شنيدن داري
من شهامت گفتن دارم
دوباره به دريا نگاه کردم
باز برگشتم
اين بار روي ماسه ها نوشتم
دوست دارم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 20:50  توسط ستاره | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 20:39  توسط ستاره | 
براي پروانه شدن بايد مرحله ي سختي رو بتونيم بگذرونيم

نميخوام بگم من دارم به پروانه تبديل ميشم.ولي من دارم وارد مرحله ي جديدي از زندگي ميشم. ارزش درون فردی

با هوش که در حال سفر کردن بود،سنگ با ارزشی را از يک رودخانه پيدا کرد.روز بعد مسافری را ديد که بسيار گرسنه بود.فرد باهوش سفره اش را باز کرد تا او را در غذای خود سهيم کند.مسافر گرسنه سنگ با ارزش را ديد و از وی خواست تا سنگ را به او بدهد.او نيز بلا درنگ سنگ را به آن مسافر گرسنه داد.مسافر در حالی که به خوشبختی خود ميباليد،آنجا را ترک کرد.او ميدانست که سنگ به حد کافی ارزش دارد،تا او را ر طول زندگی تامين کند.اما چند روز بعد بر گشت تا سنگ را به صاحبش باز گرداند.او گفت من خيلی فکر کرده ام و ميدانم که اين سنگ چقدر با ارزش است.اما آن را به شما باز ميگردانم تا شايد چيز بهتری به من هديه بدهی. ٬٬به من آن چيزی را بده که در درون توست وتو را قادر ساخته که اين سنگ با ارزش را به من هديه بدهي٬

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 16:8  توسط ستاره | 

:: زندگي ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگي کردن را... ::


  به نام خدا


زندگي ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگي کردن را ؛ تنها به زندگي سالهاي عمر را افزوده ايم و نه زندگي را به سالهاي عمرمان
بيشتر خرج مي کنيم اما کمتر داريم، بيشتر مي خريم اما کمتر لذت مي بريم
فضای بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را
بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام مي رسانيم
عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهاي بالاتري داريم اما اصول اخلاقي پايينتر
کامپيوترهاي بيشتري مي سازيم تا اطلاعات بيشتري نگهداري کنيم، تا رونوشت هاي بيشتري توليد کنيم، اما ارتباطات کمتري داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتري داريم
اکنون زمان غذاهاي آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت هاي پست، سودهاي کلان اما روابط سطحي
فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذاي بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايي اما خانواده هاي از هم پاشيده
بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را براي موقعيتهاي خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگي يک موقعيت خاص است
در جستجوی دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهي به نيازهايتان داشته باشيد
زمان بيشتري را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذاي مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايي را که دوست داريد ببينيد
زندگي فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره اي ازلحظه هاي لذتبخش است
از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را براي روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد
عباراتي مانند ”يکي از اين روزها“ و ”روزي“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه اي را که قصد داشتيم ”يکي از اين روزها“ بنويسيم همين امروز بنويسيم
بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزي را که مي تواند به خنده و شادي شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد
هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه بباشد!!


به ياد خدا و در پناه حق باشيد

 فریبا

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 15:35  توسط ستاره | 

:: فرياد زير آب (فریبا ) ::

 

 

ضيافتهاي عاشق را خوشا بخشش خوشا ايثار

خوشا پيدا شدن در عشق ... براي گم شدن دريا



چه در يايي ميان ماست .... خوشا ديدار ما درخواب

چه اميدي به اين ساحل ..... خوشا فرياد زير آب



خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن

خوشا مردن .... خوشا از عاشقي مردن



اگر خوابم اگر بيدار .... اگر مستم اگر هوشيار

مرا ياراي بودن نيست .... تو ياري كن مرا اي يار



تو اي خاتون خواب من ... من پربسته را در ياب

مرا همخانه کن تا صبح ...نوازش کن مرا تا صبح



هميشه خواب تو ديدن دليل بودن من بود

چراغ راه بيداري اگر بود از تو روشن بود



ضيافتهاي عاشق را خوشا بخشش خوشا ايثار

خوشا پيدا شدن در عشق ... براي گم شدن دريا



نه از دور و نه از نزديك .... تو از خواب آمدي اي عشق

خوشا خود سوزي عاشق ..... مرا آتش زدي اي عشق



خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن

خوشا مردن .... خوشا از عاشقي مردن


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 15:33  توسط ستاره | 
   

 

 

    دستت را به من بده

    دست های تو با من آشناست

    ای دير يافته! با تو سخن می گويم

     بسان ابر که با طوفان

     بسان علف که با صحرا

     بسان پرنده که با بهار

     بسان درخت که با جنگل سخن مي گويد

          زيرا که من

      ريشه های ترا دريافته ام

           زيرا که صدای من

     با صدای تو آشناست

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 0:1  توسط ستاره | 
    

      امروز هم گذشت  
      بی آنکه بیابم دلیلی برای زندگی

      بی آنکه بدانم چرا زنده ام               
      بی آنکه عقل مرا یاری دهد              
      امروز هم گذشت

      با تمامی ناامیدیهایش         
      با تمامی چراهای بی دلیل

      با تمامی غصه های نابجا

       امروز هم گذشت

       و من هنوز چیزی از زندگی نمیخواهم 
       و من هنوز چشمانم به در خیره مانده

       و من هنوز بوی تعفن نگرفته ام

        امروز هم گذشت

        مثل دیروز که ناتمام گذشت  

        مثل فردا که همانند امروز میگذرد

         مثل تمام تاریخ                                                                                                 
         امروز هم گذشت

          با اینکه امیدم بود شاید روزی دگر باشد

          با اینکه منتظر امید بودم

          با اینکه روز میلادم بود

          امروز هم گذشت

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 23:51  توسط ستاره | 
سلام دوستان

۱

۲

۳

امتحان میکنیم

میبینید منو؟صدا میاد؟

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 20:29  توسط ستاره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام. من ( ستاره) از کشور یخها.حدس بزنید کجام؟!
من این وبلاگ رو درست کردم که بتونم درد دلها و حرفامو بریزم توش.
نمیدونم تا کی درد دلهام ادامه داشته باشه!امیدوارم که دوستهای خوبی پیدا کنم تا از راهنمایی هاشون استفاده کنم.ممنون میشم اگه نظر بدید.

نوشته های پیشین
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
پیوندها
بمان با من تنها تو بمان
محمد تو هستی در وجودم تو را هرگز نمیرانم
jojobaz
:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN
جانيم
و اما عشق...
افسوس فردای من و تو ما ندارد
شب تنهاي
استقلال محبوبه هر چي قلبه
فقط برای تو
شروع یک عشق
عا شقا نه ها
شبهای بی ستاره
به او بگویید دوستش دارم
زباله...
شبهای روشن
بیداد عشق
زندگی نامه
-:-*-:- دلم تنگه برای گریه کردن -:-*-:-
من و تو
عشق من مهدي
از تبار باران
چهره پنهان
فضاي ناآرام و لغزنده-
--------------------ايستگاه عشق---------------------
سوال من و جواب تو
justMusic
تــــــــلــا و ت
jupiter
و اینک آغاز دیگر
javani bogzarad to qhadrash nadani
<<---(``v``)<<----
مقدمتان گرامی باد EmRa.Dom.IR
بزرگترین منبع آموزشهای کاربردی برای ایرانیان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

Powered javascript code by www.BitaB.Org --> New Page 2