![]() |
![]() |
|
| بیایید به سوی او برویم که تنها مرحم دلها اوست.. |
اگر خداوند لحظه ای زندگی را به گذشته می برد چشمانم را به پنجره نمی دوختم اگر خداوند لحظه ای زندگی را به گذشته می برد به چشمانت نگاه نمی کردم ان وقت عاشق نمی شدم ان وقت اشکهایم را برایت نذر نمی کردم ان وقت دیوانه وار به تو نمی نگریستم ان وقت اتش عشقت در من فوران نمی کرد ان وقت قلب کوچکم اینگونه نی شکست ان وقتدل تنهایم شاید برای همیشه تنها می ماند شاید... ان وقت معشوق گمنام من شاید...تو نبودی شاید چشم های دیگری قدر اشکهایم را می دانست شاید در سپیده ی صبحی نگاهی اشنا تر از نگاهت بر پنجره نظر می کرد شاید ان وقت دیگر از خدا نمی خواستم لحظه ای به گذشته برگردم .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 14:34 توسط ستاره |
|
|
الله لا اله الا هو الحی القیوم /خدای یکتاست که جز او خدایی نیست . لاکره فی الدین قد تبین الرشد / کار دین به اجبار نیست. الله ولی الذین امنو یخرجهم من الظلمات الی النور/ خدا یار اهل ایمان است که آنان را از تاریکها جهل بیرون آرد و به عالم نور برد (بقره/
صدای قرآن تمام اتاقم را پر کرده است، و من همچنان که اشک می ریزم به این فکر میکنم که چقدر اینجا بوی تو را میدهد، چقدر این حال و هوا به حس و حال تو نزدیک است.. و به این فکرمیکنم که چقدر دارم خود را به تو نزدیک میکنم و تو اصلا خبر نداری.. و نمیدانی...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 14:4 توسط ستاره |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 0:23 توسط ستاره |
|
|
خبر آمد خبري (آقا) خبر آمد خبري در راه است , سر خوشم که دل از آن آگاه است |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 0:6 توسط ستاره |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 15:51 توسط ستاره |
|
|
سلام بر تو اي بزرگ واد ماه مبارک رمضان، هر سال، در ماه مبارک رمضان، |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 15:38 توسط ستاره |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 1:50 توسط ستاره |
|
|
من منتظرم که باز آيد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 1:48 توسط ستاره |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 0:42 توسط ستاره |
|
|
هر شب ستاره ای به زمین میکشد وباز این اسمان غمزده غرق در ستاره هاست
زندگی نبرد بی فرجام لحظه هاست که هدف جنگیدن خون دادن و به خون غلتیدن است هدف پیروز شدن نیست که حریفی در ای میانه نیست زندگی نبردی بی پایان میان من و دل من است که مشخص است هدف کیست من و دل و روحم که زود از بین میره همشون |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 1:37 توسط ستاره |
|
|
به قول شکیلا جون: عمر من غارت شد و غارتگر از من دور شد من صبوری کردم و تاراجگر مغرور شد عمر من همراه با تکرار روز و شب گذشت شمع فانوس جوانی دم به دم کم نور شد خویشتن را بشکنی ایثار اگر از حد گذشت پاکبازی هر چه کردم دشمنی منظور شد راه را از چاه در هر لحظه ای باید شناخت یک قدم غافل شدم یک عمر راهم دور شد ای جوان کی گفته فصل انتهاست فصل امید است و روز ابتداست زندگی را با چراغ معرفت آغاز کن در رکاب دوستی با همسفر پرواز کن در میان راه اگر هر مانعی ره بر تو بست عاقلانه با صبوری راه بسته باز کن غلط املاییَم دارم میدونم ...از بچگی املام خوب نبود |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 1:33 توسط ستاره |
|
![]() بیایید دوستان... برای آن که دستش به سوی خداوند بلندست، دعا کنیم بیایید دوستان... برای آن که بغض در گلویش نشسته ست، دعا کنیم بیایید دوستان... برای آن که اشک تنها فرارست، دعا کنیم بیایید دوستان... برای آن که از غم شبی را نخفته ست، دعا کنیم بیایید دوستان... برای آن که چشمی به راه دوخته ست، دعا کنیم بیایید دوستان... برای آن که هست و دمی نیاسوده ست، دعا کنیم بیایید دوستان... برای آن که آرزویش به باد ست ، دعا کنیم بیایید دوستان... برای آن که شاخه اش در خزان ست، دعا کنیم بیایید دوستان...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 19:53 توسط ستاره |
|
![]() لحظه ها
لحظه هاست که آدمی را هیچ و پوچ می کندلحظه هاست که انسان را فرسوده و خسته از زندگانی می کندلحظه هاست که عمر ما را به پایان می رسانندو لحظه هاست که انسان را فریب می دهندبیایید از پس لحظه ها بگریزیمبه امید لحظه های بعدی زندگی نکنیماینگونه بیندیشیم که انگار لحظه بعدی پس راه ما نیستو از همین لحظه لذت ببریم نه به امید لحظه بعدی ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 19:35 توسط ستاره |
|
دوستت دارماز بس که آسمان دلم ابريست
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 20:50 توسط ستاره |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 20:39 توسط ستاره |
|
|
براي پروانه شدن بايد مرحله ي سختي رو بتونيم بگذرونيم
نميخوام بگم من دارم به پروانه تبديل ميشم.ولي من دارم وارد مرحله ي جديدي از زندگي ميشم. ارزش درون فردی با هوش که در حال سفر کردن بود،سنگ با ارزشی را از يک رودخانه پيدا کرد.روز بعد مسافری را ديد که بسيار گرسنه بود.فرد باهوش سفره اش را باز کرد تا او را در غذای خود سهيم کند.مسافر گرسنه سنگ با ارزش را ديد و از وی خواست تا سنگ را به او بدهد.او نيز بلا درنگ سنگ را به آن مسافر گرسنه داد.مسافر در حالی که به خوشبختی خود ميباليد،آنجا را ترک کرد.او ميدانست که سنگ به حد کافی ارزش دارد،تا او را ر طول زندگی تامين کند.اما چند روز بعد بر گشت تا سنگ را به صاحبش باز گرداند.او گفت من خيلی فکر کرده ام و ميدانم که اين سنگ چقدر با ارزش است.اما آن را به شما باز ميگردانم تا شايد چيز بهتری به من هديه بدهی. ٬٬به من آن چيزی را بده که در درون توست وتو را قادر ساخته که اين سنگ با ارزش را به من هديه بدهي٬ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 16:8 توسط ستاره |
|
|
:: زندگي ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگي کردن را... ::
فریبا |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 15:35 توسط ستاره |
|
![]()
ضيافتهاي عاشق را خوشا بخشش خوشا ايثار |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 15:33 توسط ستاره |
|
|
دستت را به من بده
دست های تو با من آشناست ای دير يافته! با تو سخن می گويم بسان ابر که با طوفان بسان علف که با صحرا بسان پرنده که با بهار بسان درخت که با جنگل سخن مي گويد زيرا که من ريشه های ترا دريافته ام زيرا که صدای من با صدای تو آشناست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 0:1 توسط ستاره |
|
|
امروز هم گذشت
بی آنکه بدانم چرا زنده ام با تمامی ناامیدیهایش با تمامی غصه های نابجا امروز هم گذشت و من هنوز چیزی از زندگی نمیخواهم و من هنوز بوی تعفن نگرفته ام امروز هم گذشت مثل دیروز که ناتمام گذشت مثل فردا که همانند امروز میگذرد مثل تمام تاریخ با اینکه امیدم بود شاید روزی دگر باشد با اینکه منتظر امید بودم با اینکه روز میلادم بود امروز هم گذشت |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 23:51 توسط ستاره |
|
|
سلام دوستان
۱ ۲ ۳ امتحان میکنیم میبینید منو؟صدا میاد؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 20:29 توسط ستاره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام. من ( ستاره) از کشور یخها.حدس بزنید کجام؟!
من این وبلاگ رو درست کردم که بتونم درد دلها و حرفامو بریزم توش. نمیدونم تا کی درد دلهام ادامه داشته باشه!امیدوارم که دوستهای خوبی پیدا کنم تا از راهنمایی هاشون استفاده کنم.ممنون میشم اگه نظر بدید. |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
|
RSS
|